چراغ روشن نیست، اما نور در فضا جریان دارد. این طبیعت بیجان، روایت سکوت خانهایست که هنوز نفس میکشد؛ جایی میان پارچههای سفید، انگورهای رسیده و میوههایی که طعم تابستان را به یاد میآورند.
هر شیء، خاطرهای خاموش است؛ چراغی که شبهای طولانی را دیده، پارچهای که زمان را در خود نگه داشته، و میوههایی که لحظهٔ اکنون را زندگی میکنند. سکوت، زبان اصلی این اثر است.
